گویش

اجتماعی ، فرهنگی و ...

گویش

اجتماعی ، فرهنگی و ...

گویش

بسم الله
Allahın adı ilə
با نام الله


طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

آخرین نظرات

پیوندها

۲۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

دونن آخشام چاغی سن‌سیز منی آغلاتدی یاغیش

 یادیما سالدی سنی مطلبینه چاتدی یاغیش

 

 کوچه‌ لر اولدو گؤزومده یئنه بیر آرپا چایی

 منی سن‌سیز نئجه نیسگیل سئلینه آتدی یاغیش

 

 اودو سؤندورمه گه سو قایداسی ‌دیر آمما دونن

 کؤزه ره ن کؤنلومو یاغدیقجا آلوولاتدی یاغیش

 

 یادا سالدی اؤ یاغیشلیق گونو کی اوندا منی

 کَپنَک تک باشینا شوقیله اویناتدی یاغیش

 

 دامجی دامجی سنه لای لای دئدی قوینومدا منیم

 نه دئیم بلکه سنی کورپه یه اوخشاتدی یاغیش

 

 بوخاغیندان آخاراق بیلدی شیرینلیک شانیسان

 گول اوزوندن سوزولوب بال فَره سین داتدی یاغیش

 

 دوداقین قیرمیزی گوللر کیمی آچمیشدی سنین

 سوزولن واخت او دوداقلاردا قانا باتدی یاغیش

 

 او قدر مستیدیم هئچ بیلمدیم آخیر نه زامان

 سینه م اوسته ساریلان تئل‌لری ایسلاتدی یاغیش

 

 سورا بیلدیم آپاریب قورد کئچینین شنگولوسون

 سنی مندن آلیب آنجاق منی آلداتدی یاغیش

 

 دونن آخشام گئنه بیر سودا دا گوردوم کی منه

 آجیلیقلا او شیرین خاطیره نی ساتدی یاغیش

 

 اویانیردیم کی باشیم دَیدی ملامت داشینا

 منی رؤیادان اویاتماقدان اؤزی یاتدی یاغیش

میم الف
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

گوزللرده وفا اولماز

 

شعر گوزللر ده وفا اولماز ،، همراه با ترجمه فارسی

یانیر عشقین اودیندا دائما  پروانه ده منده

گزیر حسرتله گیسولر ایچینده شانه ده منده

(ترجمه فارسی : در آتش عشق پروانه و من میسوزیم / شانه و من ، هر دو به  با حسرت به دنبال گیسوی معشوق هتسیم )

***

اورگدن باغلییام زولف پریشان او مه رویه

نئجه کی باغلیدیر زنجیره اول دیوانه ده منده

( ترجمه فارسی  :  دلم را به زلف و گیسوی معشوق همچون ماه میبندم  / همچنان که دیوانه رو به زنجیر می بندند من هم این کار را میکنم )

***

اولوبدیر یار فراقیننان منیم کونلوم (گوئلیم)  ائوی ویران

دوزلمز اولماسا تعمیر بو تون ویرانه ده منده

( دل  و قلب من در فراق یار مرده و خانه اش ویران گشته /  نه ویرانه و نه دل من دیگر درست نمی شود و تعمیر شدنی نیست )

***

گئدیب اغیار حضورینده ائدیر اول سنگ دل جلوه

نه فرقی وار اونا هر آن باخیر بیگانه ده منده

( او به حضور غریبه ها رفته و آن سنگ دل ، خود نمایی می کند / برای او چه فرقی دارد که هم نگاهش میکنم و هم دیگران { هم من میتوانم نگاهش کنم و هم دیگران و چه فرقی بین من و دیگران است ؟ } )

***

وفاسیز یارین هیجریننن ایشیم دی آغلاماق هر گون

اولور گریان همیشه دیده ی حنانه ده منده

( در فراق یار بی وفا ، کار هر روز من گریه کردن است / دیدگان  من و حنانه { احتمالا اسم خاص و اشاره به یک واقعه و شخصی که اسمش حنانه بوده } همیشه گریان است )

**

بیلیر سن یاخشی سن معمار گوزللر ده وفا اولماز

گوزللر دن وفا اونماق قالیب افسانه ده منده

(  معمار { لقب شاعر. تخلص} خودت خوب میدانی که زیبارویان بی وفایند /  وفادارای زیبارویان در دوران افسانه ها و من خلاصه میشد و لاغیر)

میم الف
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ای جماعت   بیر ملک   گورکـم لی  سیما   گورموشم

درس آلین من ده ن کی من صورت ده معنا گورموشم

کیپریگ ایملن آچیمیشام  بیر قاره زولفون حلقه سین

اوردا  افلاطون  گزه ن معنانی  پیـــدا   گورموشم

قانلی اشک ایلن  یویوب  پاک ائتمیشم  بو گوزلری

باخمیشام  زیبا  اوزه  جنات الاعلا   گورموشم

کیم دئسه  یوخ دان وار اولماز سویله ین ای بی خبر

من یوخو وار ائیله ین  بیر  چشم شهلا  گورموشم

سورماین محشر سوزون علامه ده ن من ده ن سورون

من قیامت  قالدیران بیر قد رعنا   گورموشم

یئرده هوندور داغلاری حیران ائده ن بیر سرو قد

گوگ ده گون ده ن باج آلان بیر ماه سیما گورموشم

عارفه جان بخش ائده نده  لطفی ای دل باخمیشام

عاشق این جانین آلان دا حسنی  جانا  گورموشم

کلمه کلمه لب لرین ده ن سوز آچان چاغلاردا من

شدده شدده گوهر ویاقوتی رسوا گورموشم

عشق اوخوایلان کیپریگ این نقش ائتمیشم جان لوحینه

غیب سرین نقش ده یا بیلمیشم  یا  گورموشم

اولماسا علم ایم ده دولغون تجربه ام وار (شاهیا)

باش دا کی آغ توک لریم سویله ر کی  دنیا گورمیشم

 

میم الف
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

هجران گئجسی

چاتار هجران گجسى صبح وصاله گوزلیم ‎!!‎

تلسیب سالما منى فکر و خیاله گوزلیم !!

درد هجرانه دوشوب منده طبیب آخدارورام ...

نجه صیاد دوشر صید غزاله گوزلیم !!!

حالیما باخما که لعنت اوخویارسان فالیما

چوخلو لعنت اوخودوم منده بو فاله گوزلیم !

من که بیر بره ی درمانده قاچیرام تلسیک

قورما من ساده دوشوم چنگ شغاله گوزلیم !

من اوزوم آغلییرام حالیما ای نازلی گولوم

گولگونن آغلاما سنده دا بو حاله گوزلیم !!

میم الف
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آنام نازدی آنام سازدی  //   آنام قیشدا منه یازدی

آنام اولدی منه آتا   //   آنام اولماز منی آتا

آنام گولمز آنام آغلار  //    آنام دریا آنام داغلار

آنام بیر گول آنام سونبول   //   آنام نغمه آنام بولبول

آنام بیر یاخشی نعمتدی  //  آنام بیر بولّی ثروتدی

آنام معنای یاشاییش  //  آنام اسباب آساییش

آنام اولدی غمه یولداش  //  آنا گؤزوندن آخار یاش

آنام عشقه وِریب معنا  //  اولوپ بیردانه بیهمتا

آنام دامارداکی قانیم  //   آنامسیز من نئجه قالیم

آنام بیر گول آدی نرگیز   //   محبتدن دولی لبریز

آنام بیر سئویملی ماهنی  //  داها «بانو»اونا باغلی
 

برای دانلود دکلمه اینجا را کلیک کنید

میم الف
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

غفور جدی اردبیلی سومین فرزند از یک خانواده هشت نفره بود که در سال ۱۳۲۴ در خانواده ای سرشناس در شهر اردبیل چشم به جهان گشود.

پدرش فردی زحمتکش و از بانیان برگزاری مراسم عزاداری ابا عبد الله الحسین بود. عفور پس از قبولی در آزمون ورودی، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش راه پیدا می کند. پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در اواخر سال 1348 برای طی دوره تکمیلی به ایالات متحده فرستاده شده، هوشمندی، جسارت و دلاوری خاصی از خود به نمایش می گذارد. پس از پایان امتحانات که اعطای وینگ خلبانی به جدی را در پی داشت، از طرف نماینده نیروی هوایی ایالات متحده تماسی با خانواده شهید برقرار می شود مبنی بر اینکه آمریکایی ها برای جذب ستوان دوم خلبان غفور جدی رضایت نیروی هوایی ایران را جلب کرده و فقط رضایت خانواده وی باقی می ماند. پدر شهید که هم اکنون به رحمت خدا رفته فقط در یک جمله به نماینده آمریکایی ها می گوید: من فرزندم را برای میهنم پرورش داده ام!

میم الف
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بیوگرافی کلی :

نام : مرحمت

نام خانوادگی : بالازاده

استان : اردبیل

شهر: گرمی - تازه کند - روستای چای گرمی 

تاریخ تولد : 1349/3/17

شهادت :  1363/12/21  13 سالگی

عملیات : بدر

محل شهادت  : جزیره مجنون

____________________عکس شهید _____________________

___________________مصاحبه با شهید _____________________

 

______________زندگی نامه شهید  _________________________

مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد 1349 در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت ، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. 13 ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود ، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت : «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت : «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه 13 ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند ، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت .

مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ 21 اسفند 1363 با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش ، مهدی باکری ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید

______________خاطره ای از شهید __________________________

_____________روضه حضرت قاسم __________________________

در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم«.

رییس جمهور گفت: بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست

 لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور  دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل  تنها اومدم تهران که شما را ببینم

 آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه

مرحمت گفت: « آقا جان! من از ادربیل آمدم تا این جا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟» 
-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند
-چرا پسرم؟

مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و کلماتی بریده بریده گفت: « آقا جان ! حضرت قاسم(ع)  13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سلم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . هر چه التماسش می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟ » حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید.  رییس جمهور دلش لرزید.  دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت:« پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و این بار هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.

رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت :« آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»

آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت : « ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...
کمتر از سه روز بعد ، فرمانده سپاه اردبیل ، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند و لی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا
 
____________ وصیتنامه شهید بزرگوار _____________
 
از مرحمت بالازاده ، وصیت نامه ای بر جای مانده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید. وصیت نامه ای که نشان می دهد روحش نمی توانست در کالبد 13 ساله اش آرام بگیرد:

وصیت نامه مرحمت بالازاده جمعی لشکر عاشورا ،گردان علی اکبر

به نام خداوند بخشنده مهربان
از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بیکران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.
آری ای ملت غیور شهید پرور ایران درود بر شما، درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.
درود برشما ای ملت ایران، ای مشعل داران امام حسین تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.
و ای پدر و مادر عزیزم اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید. ای پدر و مادر عزیزم از شما تقاضایی دارم اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.
و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.
خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.
کربلا کربلا یا فتح یا شهادت 
جنگ جنگ تا پیروزی
میم الف
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

عاشق اولدوم کی یاریم دردیمه درمان ائلیه


یوخ که هر درده سالا.دیده نی گریان ائلیه


عاشق اولدوم کی تاپام بلکه غریبلیک داواسین


نه بیلئیدیم اوزو درد دی.کی پریشان ائلیه


گوزلریم گونده قان آغلار نه یازمیش بومنه


کی منی یار گوزونه خار مغیلان ائلیه

میم الف
۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

« سوری جان اومما فلکدَن فلکین یوخدی وفاسی

نه قَدَر یوخدی وفاسی او قَدَر چوخدی جفاسی»

میم الف
۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

شعر عاشورایی - اثر استاد بزرگوار غفاری اردبیلی - به زبان ترکی آذربایجانی

 

 
زینبیـم گـل بـالام قانه باتدی              امدی پیکانی گؤز یومدی یاتدی

   گئــت دئنـن بختی قاره ربابه                  اصغریم سینـوین داشین آتدی

   مـن دئدیم سووئرللر ایچر سو                  ایلیـر قمــری لر مثلی «کوکو»

 بولمدیم بعضی اوچی سوورمیش               اوخلانــا سـو کنارینده آهو

 آل بـو قنـداقی منـدن آماندی               غصه‌دن قلبیمین باشـی یاندی

       بولمـرم اوخ نجـه دگـدی زینب                 کئچدی اوخ ساق قولوم پارچالاندی

 

  حرمله قویدی بیر اوخ کمانه                        اصغرین دوتدی حلقین نشانه

تشنـه قربانیمـه دگجین اوخ              قنداقـی دوشلوگی باتدی قانه

گوئیــا هئچ یارالی دگـولدی              گل کیمی باخدی پیکانه گولدی

گئت ربابه‌دئه باشون ساق اولسون       وئردیگون غنچه بیر دسته گولدی

اصغریمه او پیکان چوخ ایدی             پهلوانی ییخان بیر اوخ ایدی

آرزیمین گوللری اولدی پـرپر             گوئیا اصغریم هئچ یوخویدی

تیتـره‌دی اوخ دگنــده ایاقـی             تیتـره‌دیم منـده اصغر سیاقی

بوسه آلدیم بوغازیندن افسوس       بوسه سیز قالدی سولمیش دوداقی

اوخشیور گوزلریم ابره اوغلوم           التمـاس ایلورم صبره اوغلوم

چوخ چتیندی آتا اؤز بالاسین              اؤز الیلـن قویـا قبـره اوغلوم

قارداشیم اولمه سیدی گلردی              اود دوتان قلبیمه سـو سپردی

من قویاندا سنی قبره اوغلوم              قبروین اوسته توپراق تؤکردی

یات دئدی ای گـل پرپر اوغلوم             گئت سنی فاطمـه گوزلر اوغلوم

سولماقین غنچه وقتینده والله             قارداشیم محسنه بنزر اوغلوم

خیمه‌ده سوسن و یاسیم آغلار         گوزلریم مثل احساسیم آغلار

بولسـه میـداندا آواره‌یم من              حالیمه قولسـوز عباسیم آغلار

میم الف
۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر